همراه ما باشید

کاوش بررسی می‌کند،

5علت سبقت چهره‌های اصولگرا از یکدیگر برای اعلام عدم نامزدی در انتخابات

5علت سبقت چهره‌های اصولگرا از یکدیگر برای اعلام عدم نامزدی در انتخابات

در حالی که زمانی اندک تا آغاز مهلت ثبت نام داوطلبان انتخابات مجلس یازدهم شورای اسلامی باقی مانده است، بیشتر چهره‌های شاخص اصولگرایی از حضور در انتخابات امتناع می‌کنند، اما علت این خودداری چه می‌تواند باشد.  

به گزارش پایگاه خبری کاوش، در حالی که تنها چند روز به موعد ثبت نام داوطلبان انتخابات یازدهمین دوره مجلس شورای اسلامی باقی مانده است، تقریبا تمام چهره‌های شاخص اصولگرایان اعلام کرده‌اند که در این رقابت انتخاباتی حضور نخواهند داشت و به این ترتیب گزینه‌های شناخته شده برای قرار گرفتن در فهرست اصولگرایان به شدت کاهش یافته است.

«علی لاریجانی» رئیس کنونی مجلس در چندین نوبت اعلام کرده است که در انتخابات مجلس آینده حضور نخواهد داشت و هرآنچه در توان داشته پیش از این برای کشور انجام داده است. «غلامعلی حدادعادل» و «محمدباقر قالیباف» نیز پس از یک سلسله اخبار ضد و نقیض، سرانجام آب پاکی را رو دست شورای ائتلاف ریختند و از حضور پوزش طلبیدند. در سوی دیگر اردوگاه اصولگرایان، گویا «سعید جلیلی» هم جبهه پایداری را ناکام گذاشته است. حتی موقعیت‌شناس خبره و استاد بی‌رقیب حضور در مجلس که کسی جز «محمدرضا باهنر» نیست نیز برای حضور در انتخابات علاقه‌ای نشان نمی‌دهد.

اما چه چیز موجب شده است که این چهره‌ها چنین موضعی را در پیش بگیرند؟ البته از نیات راستین سیاسیون تنها خود آنها باخبرند، لیکن می‌توان، گزینه‌هایی را در پرسش به این پاسخ مطرح کرد.

 

باز گذاشتن میدان برای جوانان

 

نخستین دلیلی که ممکن است به نظر برسد، میدان دادن به جوانان برای فعالیت است، که بارها از سوی چهره‌های کهنه‌کار سیاست کشور مطرح شده است. سخنانی از این دست که باید راه را برای جوانان باز کرد و ما دیگر باید بازنشسته بشویم و ... اما تجربه نشان داده است که پس چنین ادعاهایی نتیجه همواره وارونه بوده و نه تنها جوانی به خیل سیاست‌مداران نپیوسته، بلکه میانگین  سن آنان از گذشته نیز بیشتر شده است. البته پیشینه حضرات نیز گویای آن است که چنین کاری با شاکله رفتاری آنان به هیچ وجه هماهنگی ندارد.

 

کم کردن شمار رقبا

 

گمانه دوم اما می‌تواند تا اندازه‌ای منطقی‌تر باشد. اینکه اعلام شرکت نکردن این افراد در انتخابات مجلس ازاین روست که به دیگر داوطلبان حاضر در جریان اصولگرایی بفهمانند که در مجلس خبر خاصی وجود ندارد و آش چندان دهان سوزی نسیت، تا بلکه آنان را حضور در انتخابات منصرف کرده و در نتیجه رقبا را تا جایی که امکان دارد کم کنند.

اخبار غیر رسمی حکایت از آن دارد که تا امروز و فقط در شهر تهران، نزدیک به هزار داوطلب اصولگرا برای شرکت در انتخابات مجلس وجود دارند، که رقم بسیار بالایی است.شاید به این روش بتوان شماری از آنان را به ترک گفتن میدان انتخابات ترغیب کرد،البته این امکان نیز وجود دارد که چنین رویکردی موجب افزایش داوطلبان شود، چون امکان دارد که آنان میدان را خالی دیده و برای میدان‌داری وسوسه شوند.

 

بازار گرمی با هدف تغییر زمین بازی به سود خود

 

یک دلیل دیگر نیز وجود دارد که از همه تحلیل‌های دیگر نیرومندتر بوده و بر اساس تجربه همواره از دلایل اصلی چنین «عدم احساس تکلیف‌هایی» بوده است. سیاست بازار گرمی و بی علاقه نشان دادن خود با هدف به دست آوردن بیشترین سود ممکن و دستیابی به امتیازات بیشتر از دیرباز در میان جامعه ایرانی مرسوم بوده است.

در عرصه سیاست ایران نیز بارها دیده شده است، که افراد تا آخرین روز از شرکت در انتخابات امتناع می‌کنند، اما به ناگاه و در واپسین ساعت یک باره ورق را برمی‌گردانند و برای ثبت نام در وزارت کشور حاضر می‌شوند. این کار ممکن است، دو بازخورد و دستاورد اساسی  به همراه داشته باشد. نخست اینکه به حضور لحظه آخر، جنجال چشمگیری به پا شده و تمرکز عمومی را به سوی خود جلب می‌کند و دیگر اینکه در صورت وجود یک تمایل فراگیر از سوی اعضای آن جریان سیاسی برای حضور یک شخص خاص در انتخابات وی می‌تواند تا لحظه آخر اقدام به امتیاز گیری کرده و شرایط بازی را تا اندازه‌ای که امکان دارد به سود خود دگرگون کند.

 

ناامیدی از نتیجه انتخابات

 

اما گمانه پایانی، نه به روند انتخابات، که به خود آن و نتایج پس از آن بازمی‌گردد. این امکان وجود دارد که برخی از چهره‌ها بخت خود را برای پیروزی در انتخابات در اندازه قابل قبولی نیابند. در این صورت بیم آن خواهد رفت که با به دست آمدن نتایج ناگور و شکست‌های سنگین، خرده آبروی مانده نیز بر باد رفته و مرگ سیاسی به ارمغان آید.

یکی از نمونه‌های این روند سعید جلیلی است، که امکان دارد به دلیل جدایی پایداری‌های از دیگر اصولگرایان تلاش برای ورود به مجلس را بی خطر ندیده باشد. شاید هم برای ایجاد اجماع میان این دو گروه در حال بازار گرمی باشد.

بی رغبتی محمد رضا باهنر که شم خوبی برای درک پیروزی و شکست و دیدن آینده دارد را نیز می‌توان در همین چارچوب ارزیابی کرد.

دست کم در دو مورد دیگر نیز چنین تحلیلی می‌تواند گویا باشد، نخست درباره حداد عادل که بسیاری حضور وی در انتخابات دوره دهم و سرلیست بودن او را زمینه ای برای شکست اصولگرایان می‌دانند و نظرسنجی‌های کنونی نیز محبوبیت وی را چندان بالا ارزیابی نمی‌کنند و دیگر علی لاریجانی است که در دوره گذاشته جایگاه نخست شهر قم را با دوم عوض کرد و در این دوره نیز نظرسنجی‌ها جایگاه متزلزل سوم را به وی می‌دهند که چندان در شان رییس 3 دوره‌ای مجلس نیست. به ویژه اینکه اصولگرایان نیز نبردی هم جانبه را علیه وی در مجلس، رسانه و حوزه انتخابیه آغاز کرده‌اند.

 

ترس از شکست و از دست دادن پاستور

 

امکان دیگر این است که سیاست‌مداران، نگران باشند که در پی شکست یا ناکامی نسبی در انتخابات مجلس یا ریاست آن جایگاهی بزرگتر را از دست بدهند. این مورد به ویژه برای قالیباف، جلیلی و شاید لاریجانی مطرح است که دل در گرو پاستور و صندلی ریاست جمهوری دارند.

البته انگیزه این اشخاص ممکن است هر یک از این دلایل و یا ترکیبی از آنها باشد، اما به هر صورت زمان زیادی تا روشن شدن انگیزه اصلی آنان باقی نمانده است.

درباره نویسنده

ثبت دیدگاه