همراه ما باشید

کاوش بررسی می‌کند؛

عواقب ناگوار سرلیستی سعید جلیلی برای اصولگرایان

عواقب ناگوار سرلیستی سعید جلیلی برای اصولگرایان

در پی قوت گرفتن احتمال وحدت میان جبهه پایداری‌ و دیگر اصولگرایان با توافق سرلیستی جلیلی در تهران و قالیباف در مشهد، احتمال پیروزی جناح اصولگرا با چنین آرایشی در انتخابات مجلس یازدهم، تبدیل به یک پرسش اساسی شده است.  

به گزارش پایگاه خبری کاوش، ظاهرا جبهه پایداری با دیگر اصولگرایان به اتحادی نسبی دست‌یافته اند که البته برخی از منابع مدعی هستند که این اتحاد در اثری توافقی صورت گرفته است که اجازه می‌دهد، «سعید جلیلی» که نامزد اصلح پایدرای‌هاست در تهران سرلیست اصولگرایان باشد و در عوض «محمدباقر قالیباف» به مشهد برود تا اصولگرایان را در آنجا لیدری کند.

 

منطق معامله بر سر تهران و مشهد

 

 البته با وجود نمایندگان مدعی حوزه مشهد و کلات، حضور قالیباف در آنجا، آن هم در کسوت سرلیست، کار چندان آسانی به نظر نمی‌رسد، مگر اینکه از زادگاهش، یعنی حوزه تک نماینده بینالود و چناران، وارد میدان شود که در آن صورت، تنها یک نماینده ساده خواهد بود، نه چیزی که قالیباف انتظار آن را دارد.

به بیان دیگر شورای وحدت امتیاز بزرگی به پایداری‌های واگذار کرده است، اما آیا پذیرفتن چنین هزینه‌ای برای رسیدن به وحدت، منطقی است؟ در پاسخ باید گفت که قالیباف با پیشینه 12 ساله شهرداری در تهران و کارنامه قابل قبولی که در این حوزه دارد، بسیار شناخته‌ شده‌تر از جلیلی است. با وضعیتی که اکنون در کشور و پایتخت وجود دارد، حتی می‌تواند که قالیباف به نوعی نماد کارآمدی نیز به شمار آمده و با اندک حمایت یکپارچه‌ای، دایره محبوبیت وی از جامعه حامیان ثابت و سنتی اصولگرایان نیز فراتر رفته و گنجایش جذب  طیف وسیعی از آرای خاکستری را نیز پیدا می‌کند.

 

جلیلی، مناسب برای سرلیستی 4 تک نماینده خراسان جنوبی

 

اما جلیلی در چه ظرفیتی در تهران دارد؟ وی اهل مشهد است، که شاید در نگاه نخست چندان اهمیت نداشته باشد. اما وی سابقه مهمی در انتخابات و به ویژه در تهران ندارد. همان یک نوبتی که در انتخابات ریاست‌جمهوری سال 92 شرکت کرد، نیز اقبال چندانی در این شهر نداشت و با 550 هزار رای در سراسر استان تهران سوم شد که این میزان رای در سال 92 برای ورود به مجلس از شهر تهران هم بسنده نبود.  به نظر هم نمی‌رسد مردم تهران این بار هم به کسی که همشهری‌شان نیست و کارنامه‌ای هم ندارد رای دهند. خود اطرافیان جلیلی هم به این کمبود آگاهی دارند، حتی در سال 92 دیده شد که برای جبران این کاستی در پاره‌ای از تبلیغات غیر رسمی و در شرح زندگی‌نامه وی، شهر زادگاه جلیلی را تهران عنوان می‌کردند. این در حالی بود که قالیباف در همان تاریخ هم بیش از 1 میلیون و 200 هزار رای در تهران به دست آورد.

جلیلی حتی در مشهد هم تنها  نیمی از  آرای قالیباف را در همان شهر به دست آورد و از زاویه نگاه دیگر شاید دانستن آن جالب باشد که نامزد اصلح پایداری در هیچ یک از استان‌های کشور از جمله  3 استان خراسان شمالی، رضوی و جنوبی موفق به کسب 25 درصد آرا  - که کمینه رای مورد نیاز برای رسیدن به اکثریت نسبی در انتخابات مجلس در سال 92 بود- نیز نشد و باید گفت که وضع جلیلی حتی از این نیز بدتر خواهد شد، اگر بدانیم که وی از میان چندصد شهرستان حوزه انتخابیه تنها در حدود 10 شهر موفق به کسب این 25 درصد شده است و این تنها  شرط قبول نمایندگی است نه پیروزی در آن!

اگر بر پایه قانون جدید سال 96 که اکثریت نسبی را 20 درصد قرار داده‌است نیز به بررسی آرای جلیلی بپردازیم، وی تنها در دو استان خراسان جنوبی و قم به این رقم دست یافته است که به معنای پیروزی در انتخابات مجلس نیست.

این آمارها نشان می‌دهد، مشکل جلیلی نه تنها در شهر تهران بلکه، محبوبیت در جذب آرا به صورت کلی است. حال اگر اصولگرایان قصد دارند دارند چنین کسی را پرچم‌دار خود و سرلیست تهران قرار دهند، مختار هستند، اما از نگاه آماری جلیلی تنها برای سرلیستی 3 نماینده استان قم خوب است، که البته مدعی زیاد دارد و یا باید با چهار تک نماینده استان خراسان جنوبی قطب انتخاباتی بسازد.  که در آن هم بختی نسبی دارد، نه مطلق!

 

مرد اصلح پایداری، با پایان‌نامه عالی و کارنامه خالی

 

از  سوی دیگر  در برابر کارنامه پرمحتوای قالیباف در میدان عمل، هرچند جلیلی  در دیپلماسی تخصص دارد، اما از دید عمومی تکنوکرات به شمار نمی‌آید، زیرا تخصص وی در زندگی جاری مردم و امکانات فیزیکی آنان نمود چندان ندارد. به بیان دیگر از دید افکار عمومی جلیلی شخص بی‌تجربه‌ای است که تا کنون تنها شعار داده و عملکردی ندارد. البته وی تلاش کرده است  تا این کاستی را با معرفی دولت سایه جبران کند، اما حتی همین اقدام وی نیز بیشتر شعار محسوب می‌شود تا عمل. شاید جبهه پایداری با مطالعه پایان‌نامه دکترای جلیلی، وی  را اصلح تشخیص دهند، اما مردم به چیزهای دیگری نگاه می‌کنند.

 

تاکید جلیلی بر شکست برجام، ضعف یا قوت؟

 

مورد دیگری نیز وجو دارد. درست است که برجام به بن‌بست رسید و مشکلات کشور از راه مذاکره با غرب حل نشد، اما در عرصه عمومی کسی از این موضوع خوشحال نیست. مردم با سیاست‌مداران و فعالان سیاسی و رسانه‌ای متفاوتند، آنها اگر با برجام مخالف نیز  بودند، از شکست آن خوشحال نشدند، زیرا درک آنها از سیاست اثری است که در زندگیشان می‌گذارد و  با شکست سیاست طیف مخالف شکم کسی سیر نمی‌شود.

از این رو شاید بتوان گفت که سعید جلیلی با تکرار پی در پی این شکست در گوش افکار عمومی به نوعی نمک به زخم جامعه می‌پاشد و آن را ناراحت می‌کند و افزون براین چنین کاری به نوعی برای جلیلی تناقض نیز به شمار می‌رود، چراکه کار وی دیپلماسی است و اگر دستیابی به توافق ممکن نیست، پس جلیلی که تنها همین کار را می‌داند و کارنامهدیگری ندارد به چه درد کشور می‌خورد.  این درحالی است که قالیباف با وجود مخالفت با برجام هوشمندان از چنین کاری پرهیز کرده و بیشتر بر نقطه قوت خود که عملکرد عمرانیش در شهرداری تهران است تاکید می‌کند.

با این وضع چنین به نظر می‌رسد که امتیازی احتمالی شورای وحدت به پایداری‌ها در مورد جلیلی بیشتر از روی احساس بوده است تا منطق و در صورت صحت این تصمیم از سوی شورا، انتظار شکست انتخاباتی برای شورای وحدت و حتی فروپاشیدن شیرازه کار همه اصولگرایان در تهران چندان دور از ذهن نخواهد بود.

حال باید دید که آیا شورای وحدت در عمل دست به چنین کاری خواهد زد یا خیر.

درباره نویسنده

علیرضا حسینی مشاهده تمام مطالب

ثبت دیدگاه